پیشگفتار
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
بیمار شمارهی هزارو سیصد و نمیدانم چند ، بیمار جدید اینجاست. کاری به کارش نداشته باشید. بگذارید هوار بکشد. خودش خوب فهمیدهاست که اشتباه به دنیا آمدهاست . اما دنیا مکان فعلهای اشتباه آدمیزاد است. دروغ میگویم؟ رویاهای زیادی داشته و در زندگیهای قبلیش ، گاهی درخت بوده و گاهی ساختمانی تنها رو به تاریکی شه...
تا ابد مردن و هرگز بیدار نشدن
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
گزارشات جدیدی از این بیمار به دستم رسیدهاست اخیرا. دارد به رفتن از اینجا فکر میکند.میخواهد بیآنکه کسی در این دنیا متوجه شود ، خودش را جمع کند و برود. میگوید در یک روزنامهی قدیمی خواندهاست ایسلند به دیوانههای واجدالشرایط اقامت میدهد.اسمش اقامت جنون است.میخواهد برود ایسلند تا همانجا به درمانش رسیدگی ش...
هر بوسه ، یک آلپرازولام
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
دیروز غرق بوسهام کردهبودی با لبهایی که انگار متعلق به من بود.هر بوسه به تنهایی میتوانست دوز قرصهایم را بالاتر ببرد و تو این حقیقت را نمیدانستی.چقدر خوددار بودم من که چیزی نگفتم.اما باید میگفتم؛ باید میگفتم عزیز بیقرار من! جنون با بوسه بیشتر مبتلا میکند.نباید دیوانهها را بوسید.بوسیدن یک دیوانه ، دیوا...
سیاهچاله
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
روی دیوار کنار تخت با ماژیک فرضی ام ، جملهی آن روزت را مینویسم؛ تو مثل یک سیاهچالهای در قلبم که مدام دارد بزرگ و بزرگتر میشود و همهچیز را میبلعد.
خانه
-
تاریخ: 1401/9/29 ساعت: 14:23
خانهاش هستم.با در و پنجرهای که جیرجیر صدایش تنها برای او خوشایند است. خانهاش هستم و پیکرهی پوسیدهام را در آغوشش میفشارد و هنگامی که زلزلهای چند ریشتری به جانم میفتد ، آرام ، طوری که به سختی صدایش را میشنوم ، در گوشم میگوید دوستم دارد.آنوقت زلزله تمام میشود.و خرابیهایم چندان به چشم نمیآید. خانهاش هست...